الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

320

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

نتيجه از راه نظر اول ، جهان و اجزاء آن را به واجب الوجود نسبت داده ضرورت هستى آن‌ها را « قضا » مىناميم كه به معناى حكم قطعى است . و از راه نظر دوم ، تعّين وجود و مشخص شدن راه پيدايش آن‌ها را « قَدر » مىناميم كه به معناى اندازهء وجود است . پس قضا قابل تغيير نيست ولى قدر تغيير مىپذيرد ، و معناى حديث امام على عليه السلام كه فرمود : « افرّ من قضاءِ اللَّه الى قدر اللَّه » روشن مىشود چرا كه حوزه قضا قابل تغيير نيست ولى اگر كسى به حوزهء قدر فرار كند مىتواند تغيير وضعيت بدهد به عبارت ديگر ، اگر در شرايط قضا باقى بماند در معرض قطعيت حكم قرار مىگيرد ولى اگر به قدر پناه بياورد مىتواند از جبر قضا فرار نمايد . خداوند عقل به آدمى داده و قضا و قدر را آموخته است و راه فرار از حوزهء قضا به منطقه قدر را نيز تعليم داده است . و اگرها را مىداند اگر زير آوار بماند و عوامل نجات به موقع نيايند مىميرد ولى اگر خودش از كنار ديوار حركت كند و برود نجات پيدا كند مگر اين‌كه قضاى حتمى و قدر جزمى در كار باشد . كه در اين صورت عَمِىَ البصر يعنى چشم و عقل كور مىشود . در اين‌صورت راه چاره نيست . امام حسين عليه السلام فرمود : و لا محيص عن يومٍ خط بالقلم از روزى كه از قلم تقدير الهى گذشته است چاره‌اى نيست . يعنى اگر به مقتضاى تكليف دينى و امامت عمل كند نتيجه جنگ و شهادت است ، ولى اگر تسليم شود سرنوشت هم تغيير پيدا مىكند . خير و شر و سعادت و شقاوت شك نيست كه در جهان ماده ، شر و فساد و بدبختىها و ناكامىهاى بسيارى موجود است كه هيچ گونه ترديدى در واقعيت آن‌ها نمىتوان داشت ، و از سوى ديگر جهان و اجزاى جهان در واقعيت و هستى خود مستند به خداى جهان است ، خدايى كه همهء براهين وجودش او را وجودى آراسته با هر كمال و پاك از آلايش هر ناروايى معرفى مىكند .